خمیده ایران تصویر سینما ایرانی سینمای

خمیده: ایران تصویر سینما ایرانی سینمای سینمایی کارگردان کارگردانی کارگردان کشورمان

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری من نوه آدولف هیتلر هستم

«فیلیپ لورت» به همراه ٦ خواهر و برادرش دور میز نشسته بودند و در مورد پرسشها روزانه حرف می زدند که پدرشان «ژان ماری» خبر را به آنها گفت. فیلیپ می گوید: «ناگهان پ

من نوه آدولف هیتلر هستم

من نوه آدولف هیتلر هستم

عبارات مهم : آلمان

«فیلیپ لورت» به همراه ٦ خواهر و برادرش دور میز نشسته بودند و در مورد پرسشها روزانه حرف می زدند که پدرشان «ژان ماری» خبر را به آنها گفت. فیلیپ می گوید: «ناگهان پدرم به ما گفت فرزند ها من باید عنوان مهمی را به شما بگویم. پدربزرگ شما آدولف هیتلر است.» فیلیپ می گوید سکوت عجیبی بین ما حاکم شد و هیچ کدام از ما نمی دانستیم که چه بگوییم یا چه واکنشی نشان دهیم.

این اتفاق مربوط به ٤٠ سال پیش بود و هنوز هم فیلیپ ٥٦ساله نمی داند که چه واکنشی به این عنوان داشته باشد. او هیچ گاه در مورد آن حرف ها یا این واقعیت که شاید نوه یکی از معروف ترین شخصیت های تاریخ باشد، حرفی نزده هست. این لوله کش سابق که جهت نیروی هوایی فرانسه کار می کرد، راز خود را حتی از نزدیک ترین دوستانش نیز مخفی کرده و آن را به همکاران یا خانواده همسرش نیز نگفته بود. سال ٢٠١٢، بار اولی است که فیلیپ به طور عمومی راجع به گذشته خود حرف می زند و او صحبت از این عنوان را تنها به خاطر شواهد جدیدی که حرف های پدرش را تأیید می کند، پذیرفته است.

سال ٢٠١٢ یک روز در «آلن ویلکز»، پسر «لئونارد ویلکز»، مهندس سلطنتی، یکی از سربازانی که روز «دی-دِی» (D-Day) در سواحل نرماندی حضور داشته، خاطره ای را از دفترچه خاطرات پدرش انتشار داده است که به نظر می رسید این ادعای ژان ماری را که او فرزند نامشروع هیتلر هست، تأیید می کرد.

روز ٣٠ سپتامبر ١٩٤٤ لئونارد نوشته: «امروز، روز جالبی بود. منزل محل سکونت هیتلر در جنگ جهانی اول و زنی که فرزندی از هیتلر داشت را دیدم. زن به ما گفت که فرزندش حالا در ارتش فرانسه علیه آلمان ها می جنگد!»

دست نوشته های پدر آقای ویلکز، ادعای ژان ماری را مبنی بر این که میان مادر فرانسوی او، «شارلوت لویجی» و هیتلر، ارتباطی برقرار بوده، تایید می کرد. آدولف هیتلر در آن زمان، سرباز جوانی بوده که در شمال فرانسه در تابستان ١٩١٧ می جنگیده است.

داستان زندگی هیتلر، همچنان بعد از دهه ها، رازهای زیادی جهت مورخان دارد. ژان ماری سال ١٩٨٥ در ٦٧سالگی فوت کرد، ولی دو ماه بعد از آن، «فرانسیس گیبو»، وکیل او در مجله «لوپوینت» پاریس شواهدی را انتشار داده است که از ادعای موکلش حمایت می کرد.

آزمایش ها تایید می کنند که ژان ماری دارای همان گروه خونی هیتلر است و دست خطش نیز مشابه او هست. هیتلر هیچ فرزند قانونی و مشروعی نداشت و هرگز هم وجود ژان ماری را تایید نکرد و ملاقاتی هم با او نداشت. ولی اسناد ارتش آلمان نشان دهنده آن است که افسرانی چند پاکت پول را در وقت جنگ جهانی دوم به شارلوت رسانده اند.

هنگامی که شارلوت جان سپرد، ژان ماری در اتاق زیر شیروانی او نقاشی هایی را با امضای هیتلر پیدا کرد، این درحالی بود که در آلمان تصویری از یک زن که هیتلر آن را نقاشی کرده بود، دقیقا شبیه به شارلوت بود. ولی تکان دهنده تر از همه، شباهت بی مانند بود… شباهتی که فیلیپ نیز یقینا سهمی از آن دارد، سهمی که در چال چانه، فک مربع و چشمان نافذ او پیداست. فیلیپ افتخار چندانی به رابطه ظاهری اش با هیتلر نمی کند، ولی از این ارتباط و شباهت، ناراحت هم نیست.

مدل شانه زنی موهایش به یک طرف و سبیلی که دارد، به گونه مرموزی آزاردهنده هست. اگر کسی چنین رابطه ای با هیتلر داشته باشد، معمولا از این کار خودداری می کند.

با ورود به آپارتمان جادار و تک خوابه او در شهر کوچک و آرام سن کوینتین در منطقه پیکاری در شمال فرانسه، ناخودآگاه نگاه انسان به دو تصویر از هیتلر بر روی دیوار کشیده می شود که به طور ناجوری در دو طرف یک نقاشی رنگ روغن از یک گلدان قرار داده شده است اند. این آپارتمان با دیوارهای زرد و گرم و اسباب و اثاث عتیقه اش، از هر لحاظ جای بسیار راحت و گرم و نرمی است.

همسر فیلیپ، ورونیک ٤٦ساله که سرپرست مدرسه هست، با سروصدا و درحال گپ زنی چای آماده می کرد. این دو کمی بعد از درگذشت همسر قبلی فیلیپ، روزالین با هم آشنا شده است اند؛ فیلیپ و روزالین سه فرزند داشتند.

ورونیک عاشق فیلیپ هست، فیلیپی که مدام سرکار است و مسئله قلبی هم دارد. او می گوید این که فیلیپ ممکن است نوه هیتلر باشد، هیچ تفاوتی ایجاد نمی کند. او مثل خود فیلیپ اعتقاد است که این ادعاها درست هستند.

تا آن جا که به فیلیپ مربوط هست، او از این که شاید نواده مستقیم کسی باشد که مسئول اردوگاه های فوت و هولوکاست بوده هست، هیچ دلواپس نیست. فیلیپ درحالی که سیگارهای برگ بلژیکی را پشت سر هم روشن می کند، به آرامی می گوید: باور من این است که نوه هیتلرم. البته که هستم. مدارکش موجود هست. اگر دیگران باور نمی کنند، این دیگر مسئله آنهاست.

«این را پدرم به من گفت. او هنوز زنده است و این امر را هم قبول دارد. هیتلر عضوی از خانواده من هست، به خاطر همین است که عکسش را به دیوار زده ام. او از بستگان من هست. گناه من نیست که نوه او از آب درآمده ام یا آن همه فاجعه در جنگ رخ داده هست. اعمال او هیچ ربطی به من ندارد. او تا ابد فامیل من خواهد بود.

نخستین بار که این ماجرا را شنیدم، همه فکرم مصروف دختران بود، بعد خیلی به آن فکر نمی کردم. می دانستم که هیتلر کیست –در مدرسه او را آشنا بودم- ولی به هیچ یک از دوستانم نمی گفتم. زندگی شخصی من هیچ ربطی به آنها نداشت. سال١٩٧٧ با روزالین ازدواج کردم، در آن موقع او ١٩ساله و من ٢١ساله بودم. اولش او نمی خواست این واقعیت را بپذیرد، ولی بعدها به آن عادت کرد. ورونیک هم ابتدا برایش سخت بود که بپذیرد، ولی ناراحت نمی شود، چون مرا دوست دارد.»

برخلاف نگاه خوشبینانه فیلیپ –او بیش از ٤٠ کتاب راجع به هیتلر خوانده هست، دختر هیملر را ملاقات کرده و مدعی است که با یکی از معشوقه های دیکتاتور صحبت کرده- ژان ماری با اطلاعاتی که از مادرش به او رسیده، دست به گریبان هست. فیلیپ می گوید «زمانی که پدرم به ما گفت که هیتلر پدر او هست، افتخار می کرد که پسر هیتلر هست. ابتدا پذیرش این امر برایش سخت بود. او این واقعیت را دوست نداشت، ولی به تدریج با آن کنار آمد.»

در سال ١٩٨١، ژان ماری کتابی با نام پدرت هیتلر بود نوشت که در آن داستانی را که در جوانی از مادرش شنیده بود، بازگو می کند. شارلوت گفت که او در یک غروب مستانه در ژوئن ١٩١٧ محضر هیتلر را درک کرده بود. او گفت که در وقت مرخصی اش در شهر فورن – این – پک در نزدیکی لیل رابطه کوتاهی با رهبر (هیتلر) داشته هست. رابطه خوشایندی نبوده هست. او ١٦ساله و هیتلر ٢٨ساله بوده؛ هیتلر فرانسوی نمی دانسته و او هم آلمانی بلد نبوده است.

این زوج با هم به گردش می رفته اند، ولی شارلوت به ژان ماری می گوید: «این گردش ها معمولا آخر خوشی نداشتند. درواقع، پدرت بنابر طبع، حرف هایی می زد که من واقعا سر از آنها درنمی آوردم. او به فرانسه حرف نمی زد، ولی به آلمانی جهت یک مخاطب خیالی یاوه سرایی می کرد.»

فیلیپ می گوید: «پدرم گفت که این رابطه فقط چند ماه به طول انجامید. هیتلر مورد حمله شیمیایی قرار داده شد و جهت درمان به آلمان بازگشت. او جهت چند ماه برگشت و دوباره به آلمان رفت و بعد از آن شارلوت هرگز او را ندید. پدرم می گفت که هیتلر عاشق خوبی بوده و با مادربزرگم واکنش‌ها نرمی داشته هست، ولی ظاهرا غیرتی هم بوده و از نگاه دیگر مردان به معشوقش خوشش نمی آمده هست. تا آن جا که می دانم او هیچ انحراف جنسی نداشته هست، نمی خواهم او را بیش از آنچه است دیوسیرت نشان دهم.»

طبق گفته فیلیپ، هیتلر یک نقاشی از شارلوت کشیده و او یک نسخه از آن را که گفته می شود تصویری از شارلوت هست، در اختیار دارد. این نقاشی که جهت نخستین بار در این جا انتشار یافته هست، شارلوت را در یک مزرعه علوفه و درحالی که جهت حفاظت از نور خورشید یک روسری به سر دارد و چنگکی هم به دست گرفته هست، نشان می دهد. این تابلو زمانی به یک کلکسیونر هنری در شهر یپرس بلژیک تعلق داشته و اکنون به یک کلکسیونر شخصی دیگر فروخته شده است است.

ژان ماری در ٢٥ مارس سال ١٩١٨ در سبون کورت واقع در ١٢مایلی شمال سنت کوینتین زاده شده است هست. ننگ داشتن یک پسر نامشروع شارلوت را از آن منطقه دور کرد. او راهی پاریس شد و نوزادش را به والدین خود سپرد. شناسنامه ژان ماری لورت، او را «پسر طبیعی» زن لوبجوی ثبت کرده است.

بنا به نظر فیلیپ، پدر او کودکی بد بختی باری داشته هست؛ پدربزرگش تا حدودی به خاطر نامشروع بودنش، مدام او را کتک می زده هست. ولی او مدعی است که هیتلر از وجود او باخبر شده است و نقشه ای جهت نگهداری از او کشیده هست. ژان ماری را در هشت سالگی، بعد از فوت پدربزرگ، یک خانواده ثروتمند محلی به نام فریزون که کاتولیک های متعصبی هم بودند، به فرزندی گرفتند.

فیلیپ می گوید: «این تکفل را یک راهبه محلی به نام خواهر تئودوسی که هیتلر را می شناخت، هماهنگ کرده بود. ظاهرا او این کار را به درخواست هیتلر انجام داده بود. طبق زندگینامه خودنوشت ژان ماری، خواهر ماری تئودوسی، راهبه ای آلمانی مدیریت کلینیکی در سن کوینتین را که شارلوت در آن وضع حمل کرده بود، به عهده داشته است.

این که خواهر تئودوسی هیتلر را از کجا می آشنا هست، معلوم نیست، ولی کمی بعد از به فرزندی گرفته شدن ژان ماری از سوی خاندان فریزون، بزرگ این خاندان، فرناند فریزون، به فرانکفورت سفر کرده و در آن جا بدون پرداخت هیچ هزینه ای، موفق به تملک یک عمارت بزرگ شده است هست. یک سال بعد، آقای فریزون عمارت را فروخته و پول آن را صرف تحصیل ژان ماری می کند.

اگرچه شارلوت فرزندش را به سرپرستی دیگران سپرده بود، به گفته فیلیپ آن دو در خلال اشغال فرانسه که در ماه مه ١٩٤٠ شروع شد، به یکدیگر می رسند. او همچنین می گوید که افسران آلمانی نشانی مادرش را در پاریس یافته بودند و به او پول می رساندند. فیلیپ می گوید: «پدرم در وقت اشغال فرانسه، دوباره مادرم را از طریق افسران آلمانی پیدا کرد. او حتی یک هفته هم با مادرم در آپارتمان او سپری کرده بود. در این وقت بود که مادرم به او گفته بود که هیتلر پدر او هست، نه در بستر مرگ، آنچنان که بعضی گفته اند.

پدرم به من گفت که از مادرش شنیده بود چطور سربازان آلمانی به طور منظم برایش پول می آورده اند. این پول ها او را ثروتمند نمی کرده، ولی کفاف زندگی اش را می داده است.»

شارلوت در سال ١٩٥١ درگذشت و ژان ماری ٢٠ روز بعد از آن را صرف انکار رازی کرد که او برایش گفته بود. در سال ١٩٥٤، او همسرش ژاکلین را که در سال ١٩٤٠ ملاقات کرده بود، یافت. این زوج سه فرزند داشتند. در عرض چند ماه او با موژت دوبک ١٩ساله، مادر فیلیپ ازدواج کرد. آنان به پراوینس، شهری در غرب پاریس که در آن ژان ماری در یک کارخانه شیشه سازی کار می کرد، نقل مکان کردند. آنان سپس صاحب پنج دختر و دو پسر شدند.

فیلیپ می گوید: «همین طور که قد می کشیدم، می دانستم که پدربزرگ و مادربزرگم مرده اند، ولی هر لحظه فکر می کردم که آنان فرانسوی بوده اند. هر لحظه فکر می کردم که یک فرانسوی هستم. هرازگاهی صدای پدرم را می شنیدم که راجع به منضبط تر بودن آلمانی ها نسبت به فرانسوی ها حرف می زد، نگو جریان از این قرار بوده است.»

فیلیپ آموزش لوله کشی دیده بود و ٣٤ سال بود که در یک پایگاه هوایی فرانسوی به نام کازاکس در نزدیکی بوردو کار می کرد. او و همسرش، روزالین دو پسر و یک دختر داشتند و او اکنون صاحب ٦نوه هست. اگرچه او ادعا می کند که فرزندانش از نسبت داشتن با هیتلر ناراحت نیستند، چیزی در این مورد به فرزندان ارزش نگفته اند.

فیلیپ می گوید: «به آنان گفته نشده که جدشان هیتلر هست. نمی خواهیم که در مدرسه انگشت نما شوند. این عنوان جهت بعضی ها سخت هست. همسرم، ورونیک این عنوان را تا هنگامی که پدرش زنده بود از او پنهان کرد، چون که او متولد ١٩٣٨ بود و در اثر جنگ جهانی دوم، با سوءتغذیه بزرگ شده است و کل زندگی اش را بیمار بود.

او نمی توانست بپذیرد که دامادش از بستگان هیتلر هست. الان مادر ورونیک می داند که من نوه هیتلرم، ولی قبولش ندارد. او در این مورد حرفی نمی زند.»

فیلیپ به مفهومی به نام ژن پلید اعتقادی نداشته و در مورد آینده فرزندان و نوه هایش هیچ نگرانی ندارد. او می گوید: «نه، این شرارت و پلیدی هیچ تأثیری بر من نداشته هست. گمان نمی کنم که پلیدی، وراثتی باشد. البته شاخصه هایی هستند که قابل انتقال از والدین به فرزند باشند، ولی این شما هستید که زندگی تان را می سازید و به آن شکل می بخشید.

من در تمام عمر، یک شهروند فرانسوی تابع قانون بوده ام. من این را از خانواده ام آموخته ام. من آدم بدی نیستم و هرچه هیتلر کرده هست، به من هیچ ارتباطی ندارد. وقت او وقت دیگری بود. همه آن فجایع زمانی اتفاق افتادند که ما وجود نداشتیم. شاید اطرافیانش، از او جهت انجام اعمال پلیدشان استفاده برده اند. شاید اصلا او از این جنایات بی خبر بوده است.

رفتار هیتلر با یهودیان غلط بود. ولی بعضی از کارهای هیتلر ستودنی بود. او آلمان را از فروپاشی بعد از پیمان ورسای نجات داد. او کشور را ساخت، بزرگراه و اتوبان کشید.» فیلیپ می گوید که سیاسی نیست، ولی شیفتگی واضحی به هیتلر و حزب نازی دارد. او می گوید: «شروع به خواندن کتاب نبرد من کردم، ولی با خواندن چند صفحه رهایش کردم. بسیار پیچیده بود، ولی با فلسفه اش موافق نیستم.

وقتی در سنین رشد بودیم، هرگز در منزل هیچ بحث سیاسی نمی کردیم. من هر لحظه رأی داده ام، ولی رأیم را نمی گویم. در مورد سیاستم این را می گویم که کمی راستی هستم، ولی نه راست افراطی.»

فیلیپ بعد از فوت پدرش در سال ١٩٨٥ به مونیخ رفته و با دختر هاینریش هیملر، مدیر اس اس که مسئولیت نابودی نسل یهودیان را برعهده داشت، دیدار کرد. او نام دختر هیملر را فاش نکرد، ولی می گویند که او گوردون بورویتس است که اکنون ٨١ سال دارد. او می گوید: «دختر هیملر باور داشت که من نوه هیتلرم، چون از اعضای حلقه ارتباطی خود شنیده بود که هیتلر پسری فرانسوی دارد که در فرانسه زندگی می کند. این یعنی اعضای حلقه داخلی هیتلر، از این که او پسری پنهانی دارد، خبر داشته اند.»

فیلیپ ادعا می کند که در همان سفر با معشوقه های هیتلر هم ملاقات داشته هست، مورخان همواره اعتقاد بوده اند که پیشوا تنها دو معشوقه داشته هست، اِوا براون و گیلی رایبال. رایبال در سال١٩٣١ درگذشت و براون هم در آخر جنگ به همراه هیتلر در پناهگاه جان سپرد. اگر ادعای فیلیپ درست باشد، یعنی معشوقه سومی هم وجود داشته که هیچ کس او را نمی آشنا و حداقل تا اواسط دهه ٨٠ زنده بوده هست. به گفته فیلیپ، آن دو در برگتسگادن واقع در ١٠٠ مایلی جنوب شرقی مونیخ دیدار کرده اند و ترتیب این ملاقات را دختر هیملر داده است.

فیلیپ می گوید: «مورخان اشتباه می کنند، آنان همه ماجرا را نمی دانند. هیتلر زیاد از دو معشوقه داشت. زنی که با او دیدار کردم، معشوقه هیتلر بود. نام او را فاش نخواهم کرد، چون او یک پسر دارد که از هیتلر نیست، ولی به خاطر آن پسر، هویت مادرش را فاش نخواهم کرد. معشوقه هیتلر به من گفت که هیتلر عاشقی نرمخو و مهربان و خوب بوده هست، درست همان طور که مادربزرگم می گفت.»

کار غریبی است سخن گفتن از مردی که مرتکب چنان جنایتی شد، ولی فیلیپ می گوید: «پدرم نیازی به دفاع از او نداشت. او به این که پسر هیتلر بود افتخار می کرد.» افتخاری که ظاهرا فیلیپ نیز باوجود انکار آن، در آن سهیم است.

من نوه آدولف هیتلر هستم

روزنامه شهروند

واژه های کلیدی: آلمان | زندگی | هیتلر | فرانسه | شارلوت | فرانسه | فرانسوی | زندگینامه | شمال فرانسه


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs